Lilypie 2nd Birthday PicLilypie 2nd Birthday Ticker Lilypie 1st Birthday PicLilypie 1st Birthday Ticker ریحونه ی بهشتی!!

۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا ۱۰۰۰ جای دیدنی دنیا
مجموعه فوق‌العاده زیبا از ۱۰۰۰ جایی که قبل از مرگ باید دید!
ترسناک‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
جدیدترین فیلم‌های سراسر وحشت با کیفیت عالی و زیرنویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نظر
چهارشنبه 20 خرداد ماه سال 1388 ساعت 01:51

 سلام به همه خاله ها و دایی های مهربون و همه دوستای وبلاگی. 

از آخرین باری که اومدم و مطلب گذاشتم مدتها میگذره. اتفاق های ریز و درشت زیادی توی این مدت افتاده که همشون دارن جلوی چشمام رژه میرن و میخوان که بنویسمشون! 

اما جریانات مربوط به این جوجه طلا از همه چی بیشتر نوشتن داره و شیرینه  

محمد مهدی گل ما امروز 11 ماهش تموم شد و وارد 12 ماهگی شد. چقدر زود گذشت. 

(از اینجا به بعد هر جا میگیم م.م گلک منظور محمد مهدیه) 

م.م گلک هنوز 4 دست وپا میره. البته از هر چیزی که بتونه دستشو میگیره و بلند میشه و اگه دستشو ول کنه می افته.فکر نکنم به این زودیها بتونه خودش مستقل راه بره. مثل دندوناش که حدودای 9 ماهگی دراومد. 

راستی الان 5 تا دندون داره و یکی دیگه هم در حال در اومدنه. 

قیافه ش حسابی دیدنی شده. موهاش هنوز کم پشته بابا محمد با انگیزه ای فوق العاده، هر روز به موهاش برس میزنه تا به قول خودش پیاز موها تحریک بشن و زودتر رشد کنن!!! 

البته یه وقتی فکر نکنین گلپسر ما کچله ها! نه، فقط یه نموره موهاش کمه که اونم به مدد پشتکاری که آرایشگر خصوصیش به خرج میده جبران میشه!!!! 

م.م گلک حرف که نمیزنه ولی وقتی در حال بازی و شادیه یه صداهای عجیب غریبی در میاره و پشت سرش لبخند تحویل میده. 

صداهایی شبیه بَ بَ... اَ اَ...  

یا اگه عصبانی و خسته باشه و بخواد اعتراض کنه بلند بلند داد میزنه: اِی ی ی..... 

البته از همه جالبتر توپ گفتنشه که از همه چی بهتر میگه:بوپ!بوپ!  

 

 

 

یا بعضی وقتا انگشت ما رو میگیره و روی شماره های تلفن و موبایل فشار میده و با دهانی باز و لبخندی قشنگ با اون لپهای چال شده بهمون زل میزنه!!! 

شاهکارترین حرکتش اینه که میتونه از پله ها بالا و پایین بره، البته توی بالا رفتن خبره تره.برس رو بر میداره و به موهاش میزنه، کنترل رو طرف تلویزیون میگیره،گوشی تلفن رو روی گوشش میذاره و تند تند به زبون قشنگ و نا مفهوم خودش حرف میزنه  

خلاصه که این روزها حسابی خوردنی شده!! 

چند روز پیش که خونه خاله زهرا اینا بودیم، دیدیم محمد مهدی مهر نماز باباش رو ورداشته و پیشونیش رو روی مهر میذاره.این کارش رو همزمان با نماز خوندن ما روزی چند بار تکرار میکنه. جالب اینجاس وقتی سجده ش تموم میشه لبخند میزنه و خودشو لوس میکنه !!! 

جیگر طلای ناز مامان خیلی بامحبته. بعضی وقتها خودش میاد و سرشو میندازه روی پاهام و دراز میکشه و مهربون زل میزنه به چشمام. با این کارش اونقدر به وجد میام که خدا میدونه. توی اون لحظات قشنگ شیرین کاریاش، از صمیم دلم واسه اونایی که آرزوی داشتن بچه رو دارن، دعا میکنم و از خدای مهربونم به خاطر این نعمت بزرگش تشکر ویژه. 

محمد صالح نازم رو با دیدن محمد مهدی گلم، خیلی ملموس تر حس میکنم. 

 

 

ببخشید از اینکه دیر به دیر بهتون سر میزنم. باور کنید همه وقتم رو این وروجک پر میکنه. خصوصا توی این سنین که باید دنبالش راه بیفتی تا مبادا از پله بیفته، وسیله خطرناکی توی دهنش ببره و .... 

قول میدم توی چند روز آینده چند تا عکس ازش بذارم. 

همتون رو به خدای بزرگ میسپارم. 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

نظر
دوشنبه 17 فروردین ماه سال 1388 ساعت 22:04

 

 

درپای تو ای گل ولایت خارم         هر چند بدم سائل این درگاهم 

یا حضرت معصومه به روز محشر           امید شفاعت و عنایت دارم 

 

شهادت کریمه اهل بیت (س) بر تمام عاشقان و پیروانش تسلیت باد. 

نظر
شنبه 19 بهمن ماه سال 1387 ساعت 00:27

گزیده هایی از نامه امام علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) : 

 ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس   آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار 

  و آنچه را که برای خود نمی پسندی، برای دیگران نیز مپسند. ستم روا مدار، آن گونه که دوست نداری به تو ستم شود.  

 آنچه نمی دانی نگو، گرچه آنچه را که می دانی اندک است. 

  آ نچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، درباره دیگران مگو .   

 تلاش در جمع آوری زاد و توشه : 

 بدان راهی پر مشقت و بس طولانی پیش روی داری، در این 

  راه بدون کوشش بایسته، تلاش فراوان، اندازه گیری زاد و 

  توشه و سبک کردن بار گناه، موفق نخواهی بود. 

  بیش از تحمل خود بار مسئولیت ها بر دوش منه، که سنگینی 

  آن برای تو عذاب آور است. 

 اگر مستمندی را دیدی که توشه ات را تا قیامت می برد، و فردا 

  که به آن نیاز داری به تو باز می گرداند، کمک را غنیمت بشما ر 

  و زاد و توشه را بر عهده و دوش او بگذار. 

 و اگر قدرت مالی داری بیشتر انفاق کن و همراه او بفرست، 

  زیرا ممکن است روزی در رستاخیز در جستجوی چنین فردی 

  باشی و او را نیابی. 

 به هنگام بی نیازی، اگر کسی از تو وام خواهد غنیمت بشمار، 

  تادر روز سختی و تنگدستی به تو باز گرداند. 

 بدان که در پیش روی تو گردنه های صعب العبوری وجود دارد 

  که حال سبک باران به مراتب بهتر از سنگین باران است، و 

  آنکه کند رود حالش بدتر از شتاب گیرنده می باشد. 

 و سرانجام حرکت، بهشت و یا دوزخ خواهد بود. پس برای 

  خویش قبل از رسیدن به آخرت،  وسایلی مهیا ساز و جایگاه 

  خود را پیش از آمدنت آماده کن، زیرا پس از مرگ عذری پذیرفته 

  نمی شود و راه بازگشتی وجود ندارد. 

 

نظر
یکشنبه 13 بهمن ماه سال 1387 ساعت 20:00

به نام بی همتای مهربون.

یه روز و روز گاری ، توی  این دنیای بزرگ، یه گوشه ای از این عالم ، یه زوج خوش قلب و مهربون بودن که دلشون میخواست زندگیه عاشقانه و خداپسندانه ای داشته باشن. خدای خوب و مهربون هم هر روز لطفشو در حق اونا کامل و کاملتر میکرد. تا اینکه این خونواده ی دونفره یه روز شدن سه نفره!

وای که چه ذوقی میکردن این گل بابا و گل مامان. رنگ و روی زندگیشون قشنگ تر شده بود. با همدیگه مهربونتر شده بود. به هم بیشتر میرسیدن. خلاصه، جونم براتون بگه کبوترای عاشق قصه ما روزهارو میشمردن تا جوجه نازشون وارد جمعشون بشه. خداجون مهربون که دید اینا به این نوگل نورسیده خ خ رسیدن و براش سنگ تموم گذاشتن حیفش اومد که بذاره این گل بهشتی بیاد به این دنیای نه چندان قشنگ. نی نی ناز رو برای  چهار روز آورد پیش مامان و بابای قصه ی ما. و اونوقت خوب مهرش توی دلشون رفت و خدا مطمئن شد که محمدصالح رو هیچوقت فراموش نمیکنن، اون نی نی ناز رو برد توی بهشت باصفاش. پیش مهربونترین آدمای دنیا.

مامان و بابا خ ناراحت شدن و گریه کردن. اما این شروع ماجرا بود. خ نگذشت که اونا متوجه لطف همیشگی خدای مهربون شدن و سجده ی شکر به جا آوردن و از خدا خواستن که بازم به اونها توفیق بده تا بتونن باغبون گلهای دیگه باشن. خدا که از بابایی راضی بود مامانی رو هم بخشید. بعد به اونا م‍ژده ی اومدن یه گل خوشبوی دیگه رو داد. حالا این خونواده ی سه نفره شدن چهار نفره!

 نی نی گل چشمای نازشو به روی این دنیا باز کرد. همه رو دید . اما چشمش دنبال یکی دیگه بود. یه آقای مهربون که مامانی قصه شو بارهای بار قبل از دنیا اومدن براش تعریف کرده بود. اباصالح مهربان.

این جوجه تازه رسیده هی گریه میکرد و بهونه میگرفت. مامانی بهش گفت: پسرم غصه نخور . بالآخره آقا رو هم میبینی. تو هم مثل داداش صالحت نذر مولایی. شاید الآن کمی زود باشه. تو باید الآن شیر بخوری تا قوی و بزرگ بشی. برای اباصالح یار باشی و یاور.

آره جونم نی نی گل ما (محمدمهدی) که قراره سرباز مولا باشه الآن هفت ماهه است و مامان با هزار امید و آرزو داره به اون آب و دونه میده تا قد بکشه و  بزرگ و بزرگتر بشه. . .

خدایا تو که اینقده مهربونی و بخشنده بیشتر از این چشمای مارو منتظر نذار.  

اللهم عجل لولیک الفرج

 

سرباز کوچک مولای بزرگوارم

نظر
دوشنبه 23 دی ماه سال 1387 ساعت 23:03

سلام سلام سلام. نی نی ناز دوست خوبمون چشمای نازشو به این دنیا (یی که میتونه زیبا باشه ) باز کرد.

  

زهرا جون تولدت مبارک خاله  

اسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.zibasazi.bahar-20.comاسم خودتون را با حروف انگلیسی بنویسید        بهاربیست       www.zibasazi.bahar-20.com 

صد سال زنده باشی گلم 

فاطمه جان مامان شدنت مبارک...بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

البته میدونم که مریم خاله بیشتر از همه خوشحاله! تبریک ویژه به تو خاله مرمر. ااااما یادت نره امسال کنکور داری هااااااااااااااااااا!!

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comتصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

نظر
پنجشنبه 19 دی ماه سال 1387 ساعت 23:43

سلام. امیدوارم حال و احوال همه ی دوستان بخصوص مامانای گلی که نی نی دارن و یا منتظر قدوم مبارک نی نی جیگر هستن خوب باشه. امروز جیگر طلارو بردم و واکسن 6 ماهگیشو زدم. جیگرشو!

اصلاً گریه نکرد. فقط یه جیغ کوچولو موقع خوردن آمپولها و بعدشم کمی ناز کرد!

اما الهی فداش از عصر خ بی حال بود. تب کرد. پاشویش دادم . اما خوب نشد. گفته بودن قطره استامینوفن بهش بدم. چون «فاویسم» (=باقلایی) هستش، زنگ زدیم با دکترش مشورت کردیم. گفت اشکال نداره. 15 قطره استامینوفن بهش دادم. تبش کمی بهتر شدو بالآخره بعد از کلی ورجه وورجه الآن خوابیده. هر چی لالایی بلد بودم براش خوندم. هر آن میگفتم الآن زبون باز میکنه و میگه مامان لطفاً ساکت باش می خوام بخوابم!!

خداییش خودم بیشتر خوابم گرفته بود.یه تیکه ازلالایی این بود:

 لالایی گویمت تا زنده باشی

غلام حضرت معصومه باشی

از مامان بزرگ جون یاد گرفته بودم. الهی مامان بزرگ جون 100 سال زنده باشه.

از فردا باید برای جیگر طلا غذای کمکی رو شروع کنم. انشاالله با آب زمزم و آب بارون و آب حرم امام رضا_ع_ ، میخوام حریره برنج درست کنم و طی مراسم باشکوهی در حرم کریمه ی اهل بیت_ع_ بهش بدم. چند روز دیگه عمو مهدی (شوهر خاله زهرا )از کربلا آب فرات میاره. دیگه عالی میشه. چقدر خوشحالم که غذاشو با این چیزا شروع میکنم. امیدوارم همیشه ی همیشه سر سفره ی اهل بیت_ع_ باشه و مورد لطف و مرحمت اونها.   انشاالله

البته این یه کار نمادینه. برای ابراز محبت. و مگه دین ما چیزی جز محبته؟؟

الآن با حضور محمدصالح و محمدمهدی نازم ، فکر میکنم بیشتر میتونم حضرت رباب_س_ رو درک کنم. باید با تمام سوز فقط بگم: امان از دل رباب ، امان از دل زینب

خدایا به حق شش ماهه ی کربلا همه ی فرزندان شیعیان رو سلامت روح و جسم عطا کن و اونهارو سرباز مولامون اباصالح مهربان قرار بده. ( آمین )