یکشنبه 27 مرداد ماه سال 1387

کوچه خالی است ولی عطر تو در آن باقی است

کی می آیی که دلم بارانی است

شنبه 19 مرداد ماه سال 1387

سلام بانوی کریمه. سلام دختر دردانه ی باب الحوائج. سلام خواهر مهربان امام رئوف. سلام

معصومه بانو............... اینهارو نوشتم و خ از چیزها موند تا یادآور بشم از شما حاجت طلب کرده

بودیم  و این دور از کریمه بودنه که ناامیدمون کنی.

 

نمک نشناس نیستم.هرچی داریم از جود و کرم خاندان شماست. پسرک نازی که در آغوش دارم،

داداش محمدصالحم، محمدمهدی از هدیه های خداوند که بابت عنایات و توجهات شما به ما اعطا

شده. اما اصلا باورم نمیشه بعد از این همه انتظار و توسل و دعا و از همه مهمتر بعد از این همه

امیدواری که به درگاه شما داشتم، اینگونه نا.......امید که نه، ناراحت و دلشکسته مون

کنید.............

 اومدم تو وبلاگ بنویسم تا خواننده ها هم شاهد باشن کریمه خانوم با یه عده مشتاق چطور

برخورد میکنه......

همیشه وقتی حاجتی از حاجاتم روا نمیشده، به خودم میگفتم : حتما حکمتی داره ...........

حتی اون موقع که بعد از خوندن مکرر حدیث کساء، پسرک نازم،محمدصالح رو، بردید بهشت،

باخودم گفتم : قطعا حکمتی داره و اونا مصلحت منو بهتر میدونن............

الآن هم نه این که از اعتماد کردن به شما ناراضی باشم، نه........

اما این بار اومدم یه مدل دیگه دعا کنم و طلب حاجت.........

اگه کریمه ای ( که یقین دارم هستی ) ما رو با دل خوش و عاقبت خیر طوری که مصلحت دنیا و

آخرتمون تضمین باشه، به شهر خودت، حرم خاندانت، قم، راه بده................

 اگه اینکار رو نکنی منم باهات قهر میکنم! مثل شکوه......................

خاله زهرا و عمو مهدی اینا رفتن مشهد ، قراره امام رضا(ع) رو واسطه کنند. اگه خواهر مهربون

امام رئوف هنوز داداششو دوست داشته باشه باید ثابت کنه..............

شنبه 22 تیر ماه سال 1387

 

سلام به همه دوستای خوب و مهربون

 

 

نی نی ما به سلامتی به دنیا اومد. فقط اینو بهتون بگم که نی نی

 

 

پسره. خودمون هم کلی تعجب کردیم. آخه منتظر بودیم هانیه

 

 

خانوم بیاد و دیدیم که جاشو داده به داداشش محمد مهدی.

 

 

واسه محمد مهدی مون خیلی دعا کنید. یه کم مریض احواله.

 

 

توی اولین فرصت خبرای جدیدتر رو با عکسش براتون میذاریم.